تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

203

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

مىشود ، منتها از احكام معلوليت اين است كه معلول در مرتبهء ثانيه از وجود واقع مىشود . « 1 » عقل اول ، تام الكمال و الفعليه بوده و تمام حيثيات كماليهء مراتب نازله در او به نحو اعلى بوده و تمام شئون كماليهء معلولِ صادر از خود و موجودات پايين‌تر از خود را دارا مىباشد و به اين معنى ابسط از جميع اشياء است در عين حالى كه صادر اول است و از ناحيهء مبدأ ، جعل صدورى به وجود او تعلق يافته است . البته وجودى كه از غير صادر مىشود گرچه بما انّه محدود از او صادر نمىشود ، و لكن از احكام عليت و معلوليت اين است كه معلول در مرتبهء ثانيه قرار گرفته ؛ چنان كه علت در مرتبهء اول واقع مىباشد و معلول وجودى است كه متضيق از وجود علت بوده و فاقد كمال او مىباشد و ليكن مبدأ اراده نكرده است كه وجود متضيق را افاضه نمايد ، بلكه ارادهء علت و جهت مقتضيه در آن مقتضى اصل وجود معلول است ، منتها چون وجود علت در مرتبهء اولى است لا بد وجود معلول در مرتبهء ثانيه قرار خواهد داشت . از اين تضيق و محدوديت قهرى ، ماهيت اعتبار مىشود . و حد در عالم طبيعت كه نور وجود در آن ، اشراق كمترى دارد به طورى ظهور دارد كه از جملهء مرتكزات و عقايد راسخهء عمومى است و هر چند براهين بر اصالة الوجود اقامه شود ولى در مرحلهء ايمان قلبى ، قلب ماهيات را ديده و انسان كثرت را كه از احكام ماهيات است مشاهده مىكند . و بالجمله : بنا بر عقيدهء حكما كه برهان بر آن هم تمام است ، وجود صاحب مراتب بوده و سلسلهء علّى و معلولى در او ثابت مىشود . بنا بر اين : بعد از نظر به كثرت ، وجود منبسط را صادر اول دانستن و به يك واحدى ابسط از جميع مراتب وجود ، قائل شدن ، خلط بين عرفان و فلسفه است و بنا بر عقيدهء عرفا كه به وجود منبسط و ابسط قائلند نمىتوان به وجود منبسط صادر گفت ؛ زيرا صدور و صادر و مصدر با ذوق عرفانى مطابق نبوده و آنها صدور را عين ظهور دانسته

--> ( 1 ) - اسفار ، ج 2 ، ص 318 - 333 .